پل را بالا نکش، رودخانه را عمیق‌تر کن!

جان داک می‌گوید: «هیچ‌کس هم‌چون جزیره و تنها نیست، هر فرد قطعه‌ای از یک قاره است، قطعه‌ای از یک اصل.اگر ابرها از روی دریاها کنار روند، اروپا خیلی کوچک خواهد بود، هم‌چون دماغه‌ای بلند. مرگ هر‌کسی از من می‌کاهد، چون خود را درگیر بشریت می‌بینم...».

پس هیچ مدیری از کارمند و هیچ کارمندی از مدیر خود جدا نیست. سلامت و پویایی یک سازمان، از سلامت روانی اشخاصی که آن سازمان را تشکیل می‌دهند به‌وجود می‌آید و سلامت روانی کارمندان نیز به‌همان ترتیب تابعی از فضای روانی سالم سازمانی است که در آن کار می‌کنند. هنگامی که سازمان در کارکرد مناسب خود دچار نارسایی می‌شود، سرکوفت‌زدن به کارمندان امری رایج است. جالب این است که نتیجه آن کمکی به حل مشکل نمی‌کند. اما راه دیگری هم هست: سازمان را به‌گونه‌ای تغییر دهیم که افرادی با کارکرد مناسب را جذب کرده و نگه دارد تا در نهایت سازمانی با کارکرد سالم پدید آوریم.

سازمان با کارکرد سالم سازمانی است که به نیازهای کارمنداننیز توجه خواهد کرد و نه صرفاً به نیازهای بازار. سلامت جسمانی و روانی کارکنان آن به‌همان‌اندازه مورد توجه و علاقه مدیریت قرار می‌گیرد که تولید و بهره‌وری مورد تاکید است. یک سازمان سالم به کارمندان کمک می‌کند تا احساس خوبی در مورد خودشان داشته باشند و کار را به نحو موثرتری انجام دهند. از تمام کارمندان خود حمایت می‌کند و به حقوق اجتماعی و قانونی آن‌ها اهمیت می‌دهد. چنین سازمانی نیازهای بازار را نیز به خوبی برآورده خواهد کرد.

بنابراین این باور را در خود تقویت کنیم که هنر خوب مدیریت کردن نیز چیزی فراتر از صرفاً پاسخگویی به نیازهای شغلی سازمان است. برای به وجود آوردن یک کسب‌وکار آرمانی، کارامدترین راه آن است که سازمان سالم‌تری را فراهم آوریم که هم نیازهای جسمی و روانی کارمندان را برآورده کند و هم به نیازهای مشتریان توجه داشته باشد. فراموش نکنیم که کارمندان سالم می‌توانند مشتریان راضی بیافرینند.

 

در این مقاله سعی شده است تا به صورت مختصر روش‌هایی برای ایجاد و حفظ سلامت روان یک سازمان (کارمندان، مدیران) بیان شود. این روش‌ها در چهار بعدِ آموزش، سازگاری شغلی، حمایت مداوم، فرهنگ مثبت کاری ذکر خواهد شد.

 

 

چگونه مراقب سلامت روانی سازمان باشیم

 

آموزش. آگاهی درباره افسردگی، استرس و سایر مسائلی که سلامت روان ما را به‌خطر می‌اندازند باعث می‌شود که به‌سرعت نشانه‌های بیماری را شناسایی کنیم. سپس، با تشخیص به‌هنگام بیماری در جهت پیشگیری و یا درمان آن گام برداریم. این آگاهی به ما کمک می‌‌کند همکاران و یا کارمندانی که دچار هر کدام از این بیماری‌ها هستند را شناخته و با آن‌ها برخورد مناسبی داشته باشیم.

برای مثال، خانم الف که به مدت پانزده سال در یک شرکت دولتی مشغول به کار بود، در چند ماه گذشته با چاقی ناگهانی مواجه شد. به طوری‌که خود به وحشت افتاد و با اصرار همکاران به یک پزشک تغذیه مراجعه کرد. اما با گذشت چندین ماه خانم الف نتوانست جلوی افزایش بی‌رویه وزن خود را بگیرد. او می‌گفت:« تلاش‌ من برای جلوگیری از افزایش وزن بیهوده است.»

درواقع، او تلاشی نمی‌کرد. نگاهی به پرونده عملکرد شغلی خانم الف انداختیم. ایشان در ماه‌های گذشته بیش از بیست ساعت تاخیر داشته و گزارش‌های ماهانه خود را تقریباً اواسط ماه بعد آماده کرده بود. در گزارش‌ها که دقیق شدیم دریافتیم آن‌ها کاملاً بی‌دقت نوشته شده بودند. پرونده عملکرد ایشان را با سال گذشته مقایسه کردیم. تغییر فاحشی به چشم می‌خورد. ایشان از یک کارمند با عملکرد خوب به کارمندی با عملکرد ضعیف تبدیل شده بود. افزایش وزن علاوه برآنکه سبب سستی و کندی فعالیتهای جسمانی او شده بود، احساس اعتماد به نفس او را نیز آنچنان مختل کرده بود که دیگر حاضر به شرکت در جلسات خارج از سازمان نمی‌شد. در ارتباط با مشتریان و سایر همکاران خود با پرخاشگری رفتار می‌کرد. بنابراین در روابط میان‌فردی خود دچار مشکل شده بود. همکاران با خود میگفتند: «خانم الف به یکباره دیوانه شده!» و از او دوری می‌کردند.

حال اگر خانم الف یا هرکدام از همکاران و یا مدیرش، از نشانههای بیماری افسردگی مطلع بودند، قطعاً او به جای مراجعه به پزشک تغذیه به یک روان‌شناس مراجعه می‌کرد. همین‌طور همکاران میدانستند خانم الف دچار یک پریشانی (بحران) در سلامت روان است و می‌توانند به جای دوری، با شیوههای مناسب به ایشان در جهت درمان کمک کنند. خانم الف میتوانست با عملکرد موثرتری به کار خود ادامه دهد و موجبات ارتقای خود و سازمانش را فراهم آورد. به یقین این آگاهی، زندگی‌ای با اندام و روانی مناسب به او هدیه می‌داد.

 

در زیر راهکارهایی برای آگاهی و آموزش در سازمانپیشنهاد می‌کنیم:

·         یک روانشناس یا متخصص به محل‌کار خود دعوت کنید. از او بخواهید راجع به نشانه‌های اولیه بیماری‌های روانی صحبت کرده و راه‌های مختلف برای پیشگیری از بروز این بیماری‌ها و شیوه درمان را یاد بدهد.

·         یک دوره تخصصی یا کارآگاه آموزشی برگزار کنید تا به کارمندان خود آموزش دهید که چگونه می‌توانند با سایر همکاران خود ارتباط موثر برقرار کرده و روابط میان‌فردی محکمی ایجاد کنند. به آن‌ها یاد داده شود که برنامه کاری خود را به‌گونه‌ای طرح‌ریزی کنند که بتوانند انرژی خود را حفظ کرده و به طور موثری با ضعف‌ها و نارسایی‌ها مقابله کنند تا در محیط کار احساس آرامش بیش‌تری داشته باشند.

·         کارمندان را به خواندن مجلات و مقالات و کتاب‌هایی در زمینه مدیریت استرس و راه‌های مقابله با آن، تشویق کنید.

 

سازگاری شغلی. شغل مناسب، شغلی است که با مهارت‌ها، علایق و اهداف ما هم‌خوانی دارد. اگر خوش‌شانس باشیم و چنین شغلی بیابیم آن وقت کار خود را به‌خوبی انجام می‌دهیم، به وظایف کاری خود همیشه علاقه‌مند هستیم، در شغل انتخابی خود به‌مدت طولانی باقی می‌مانیم و از همه مهم‌تر هر روز از رفتن به سر کار خود لذت می‌بریم.

داشتن شغلی سازگار با مهارت‌ها و علایق هر فرد مستلزم آن است که بتوانیم شناخت مناسبی از خود و علایق، هیجانات و اهدافمان داشته باشیم.

/ 0 نظر / 21 بازدید